حسن بن حسين شيعى سبزوارى
78
راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي )
اين گوسفند را چرا نكشتيد ؟ آيا حرام است يا بر صاحبش خشم گرفتهايد كه محقّرى است ؟ فرمود : نه ، جبرئيل گفت : وى را بازپس دار كه او را شأنى و كارى خواهد بود . پس بفرمود تا آن گوسفند را بكشند و فرمود كه استخوانهاى وى را مشكنيد و بپختند و بار ديگر مردمان را جمع كردند تا از آن خوردند و بفرمود تا استخوانهاى وى را جمع كردند و پيش وى آوردند . پس آن حضرت استخوانها را در پوست وى نهاد و دعا كرد . حق تعالى آن را زنده گردانيد و آن را با ابو ايّوب داد . حق تعالى وى را از آن نسل بركت بسيار داد . « 1 » پس چون مردمان متفرّق شدند ، رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - امّ سلمه و امّ ايمن را و باقى زنان را فرمود كه به كار فاطمه مشغول شويد و جامههاى مادرش خديجه در وى پوشانيد و گفت : وى را در خانهء على بريد و خرّمى كنيد و رجز خوانيد و فحش مگوييد . چون وى را بياراستند و شب درآمد و خواستند كه وى را به خانهء على برند ، رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود تا اشتر شهبا را زين كردند و فاطمه را بر آن نشاندند « 2 » و سلمان را بفرمود تا عنان وى بگرفت و زنان رسول در پيش مىرفتند و رجز مىگفتند . و در روايت جابر چنان است كه جبرئيل با هفتاد هزار ملك با ايشان بود تا فاطمه را به خانه امير المؤمنين ، على رسانيدند . [ 34 - پ ] و بعد از آن روزى رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - در خانهء فاطمه بود . كسى آمد كه زنان قريش به تهنيت فاطمه خواهند آمد ، با حلّهها و حليتها . رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - انديشه كرد و گفت : همين ساعت اين زنان درآيند با حلّهها و حليتها و جامههاى ايشان بهتر باشد از جامهء فاطمه . چون فاطمه ايشان را بيند ، [ تشوير « 3 » برخورد و ] « 4 » غمناك گردد كه آن زنان از نادانى به چشم حقارت درو نگرند و فرمود : خداوندا ؛ فاطمه را حلّهاى فرست كه ايشان مانند آن نديده باشند تا شماتت نكنند . جبرئيل آمد و از براى فاطمه حلّهاى آورد از بهشت كه قيمت او هر چه در دنياست ، بر نيايد . فاطمه آن حلّه را درپوشيد و بنشست . چون آن زنان
--> ( 1 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 131 . ( 2 ) . م : بر اشتر سوار كردند . ( 3 ) . اضطراب ، شرمسارى . ( 4 ) . ق : ندارد .